هر آنکس که دندان دهد نان دهد!
عید همگی مبارک
سفرا به خیر و خوشی
زیارت ها قبول
زیارت خودمون هم قبول
سفرمون هم به خیر و خوشی
ما که از کل تعطیلات چند روزش رو بیشتر خارج از تهران نبودیم و بعد هم که برگشتیم به تهران و خواستیم چند روز باقیمانده رو بریم دیگه بودجه تکافو نکرد چون توپ بسته بودیم توش
البته خوب شد قبل از اینکه آقا حکم جهاد اقتصادی بدهند توپ رو توش بسته بودیم واگرنه آرزو به دل میموندیم
جای هیچکی خالی
رفتیم نراق زادگاه ملا احمد نراقی
رفتیم مشهد اردهال پا بوس علی بن محمد باقر یکی از چهار امامزاده واجب التعظیم ایران
رفتیم قم
رفتیم جمکران
رفتیم کرج با یکی از دوستان
و خلاصه سفرها داشتیم بس سیاحتی و زیارتی
تازه بین راهمون چند روزی هم در روستای خودمان ساکن شدیم و سیر و ماست طبیعی رو با کره و پنیر و سرشیر به بدن زدیم
خلاصه که لی خوش گذشت
به فاطمه زهرا خانم هم که البته
ایشون که در تهران از لاغری داشتند سوء تغذیه میگرفتند از معجزه آب و هوای روستا بسی لپ در آوردند که البته متاسفانه باز مریضی آبش کرد
انقدر گوش ببعی های تازه به دنیا اومده رو کشیده بودند و همین طور پشماشون رو که صدای فاطمه زهرا که می مومد برای ورود به آغل همه ببعی ها سوراخ موش رو میخردیند ۱۰۰ تومن و الفرار و ایشون هم با ذوغ و جیغ های بنفش دنبالشون و هر گاه که زور نمی رسید و نفس کم می آمد با فریاد های بااااااااااا باااااااااا بییییییی یاااااااااااااااااا
بنده رو به درون کشیده و با اشاره دست میفرمودند این
یعنی این ببعی رو برایمان بگیرید
و غلام همایونی به دنبال ببعی های محترم دویده و گزینه مورد نظر را شکار کرده و نزد اعلیحضرت می آوردند و ایشان نیز پس از کمی التفاط و تفقد و کشیدن گوش و پشم و اندکی صدای ببببببببببببب ببببببببببببب ببعی مادر مرده حکم آزادی را صادر می فرمودند
اما نه زور ایشون و نه پدر ایشون به بزغاله ها نمیرسید و اینجاست که باید فهمید که بزغاله واقعا بزغاله است !!
خلاصه سخنها از این دست و خوشی های قبل راه بین راه و بعد راه زیاد است اما ما خلاصه میکنیم به یک جمله و آن این که الحمد لله رب العالمین خوش گذشت.
امااااااااااااا
عنوان مطلب
وقتی از سیزده بدر برگشتیم و توی لک و ناراحتی بودیم برای فردا به سر کار رفتن من و تنها شدن فاطمه و فاطمه زهرا خانم که از فردا هر چند ساعت یکبار زنگ میزنند شرکت و گوشی را از دست هم میکشند و جیغ میزنند تا اینکه کم کم باز به فراق عادت کنند ناگهان متوجه این مطلب شدیم که ای دل غافل
خزانه همایونی خالی بوده و هیچ پولی در بساط نیست که نیست و توپ بستن در خزانه ( اعم از خرید میز برنز و لوستر و روفرشی و روتختی و اطو پرسی و سرامیک کردن کف اطاق و عیدی دادن تپل به کودکان که از شدت هیجانات عیدی های گرفته رو به سکته بودند و عیدی ما را توی سر تمامی عیدی بده ها کوفتند!!) کار خود را کرده و آه در بساط نیست
در این فکر همی بودیم که تا پایان ماه چه کنیم که بی خیالش شدیم و گفتیم هر آنکس که دندان دهد نان دهد و خوابیدیم (البته مثل بعضی ها نرفتیم از دندون پزشک محل نان بگیریم چون ایشون دندان مصنوعی میدهد بلکه از خالقی نان خواستیم که اگر تمام متخصصان عالم جمع شوند نمیتوانند مگسی را که او خلق کرده خلق کنند)
خلاصه فردا با حال نزار و اندوهگین از تمام شدن عیش ۱۵ روزه به سر کار رفته بودیم و عصر مشغول عزیمت به خانه بودیم که چند مشتری با هجوم به موبایل اینجانب تماس گرفتند که الا و للا ما همین فردا کامپیوتر میخواهیم و برایمان بخر
ما هم به بازار رفتیم و قطعات رو خریدیم و به خانه آوردیم و جای همه خالی تا ۷ صبح سیستم ها را بسته و ویندوز نصب کرده و آماده استفاده نموده و صبح قبل از عزیمت به محل کار به مشتریان تحویل دادیم و سود ش با پول پیکیش!! شد ۱۵۰ هزار تومان و خوب همان کسی که دندان داده بود نان را داد و خلاصه تا آخر ماه جیبمان را پر کرد
خدایا ممنون
هیچ وقت جیبم خالی نشده
اما خدایا دارم از خواب میمیرم
خوااااااااااااااااااااااااااااب
خوااااااااااااااااااااااااااااااااااب
خوااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااب
شرمنده که یکم طولانی شد ..........


هر آنکس که دندان دهد نان دهد!
