زلف بر باد!
البته یه عکس شد ۵ تا عکس و ۳ دقیقه فیلم ولی خوب یکی اش رو بیشتر اینجا آپ نمیکنم
*پی نوشت
۱) اول که موهای فاطمه زهرا رو دیدم و خواستم تیتر مطلب رو بزنم یاد این شعر افتادم که:
پدرم گفت که ای دخت نکو بنیادم
زلف بر باد مده تا مدهی بر بادم
گفتم به به چشمت روشن چه نشسته ای که دخترت زلفش رو به باد داده!!! :)
۲) از اون سرسره آبی رنگ پیچ پیچی استفاده نمی کرد و می ترسید تا اینکه طی عملیاتی ضربتی! مجبور شدم خودم برم و اول یه دور سر بخورم تا ایشون هم بیاد و همش خدا خدا میکردم توی پیچ سرسره نشکنه که خدا رو شکر نشکست و بعد از اون بود که معبر باز شد و فاطمه زهرا خانم هم دیگه دم به دقیقه رفت بالا و سر خورد و پیج خورد پایین!! اینجا بود که به نتیجه قطعی رسیدم که فرمانده خودش باید پیشرو باشه ! حالا دیگه حریفش نمیشم از این سرسره کوچیکا استفاده کنه و الانم به هوای عکس گرفتن نشوندمش اونجا ولی خوب اون بالای سرسره آبیه که میشینه تا نبینه که من دارم میبینمش خودشو سر نمیده و صدام میکنه و وقتی دید با خیال راحت میگه ۱ ۲ شهههههههههه و خودشو سر میده و باز اونجا به این نتیجه رسیدم که انجام کار بزرگ و مهم در زندگی نیاز به پشتیبان داره و اینکه دلگرم باشی که توی زندگی کسی حتی شده با نگاهش هواتو داره آقاجان هوامو داری ؟ میخوام سر بخورم ۱ ۲ شههههههه البته من شما رو نمیبینم ! چشم بصیرتش رو هم بده


زلف بر باد!
